
روزام دارن به بطالت میگذرن. ۶ ماه از بیست و یک سالگیم میگذره هنوز هیچ غلطی نکردم. حس میکنم امسال هم مثل ۲۰ سالگیم تموم میشن بدون اتفاقی و از این فکر متنفرم. اونم ۲۰ سالگی که همیشه فکر میکردم سن اوجه. خودمو تو بهترین حالت تصور میکردم ولی اومد و رفت و تموم شد. کاش امسال سال طلایی باشه. همونی که همیشه تو خیالمه.xa0 xa0...
ادامه مطلب
زمان زیادی از آخرین نوشته ام میگذره. این مدت سردرگم بودم و مات. اتفاقای زیادی آوار شدن xa0و من زیر حجم این وقایع و حرفا، داشتم به خودم و دنیام فکر می کردم. هرازگاهی تلنگری لازمه برای دقت کردن تو روابط هر چقدر ممکنه سخت و دردناک باشه.xa0 چقدررر خوشحالم تابستون داره میگذره با همه اتفاقا و طولانی بودنش. چند روز دیگه پاییز میاد و من از الان ذوق هوا و درختای نارنجی پوش رو دارم....
ادامه مطلب